تبلیغات
زندگیمو اکتیو کردم، اینم کرکش! - عرفان نظر آهاری
 
زندگیمو اکتیو کردم، اینم کرکش!
در میان مردمی که می دوند برای زنده بودن، آهسته قدم بردار برای "زندگی کردن"
جمعه 8 اردیبهشت 1391 :: عاطفه

سلام. امروز با یکسری اطلاعات کلی درباره عرفان نظرآهاری در خدمتتون هستم.

امیدوارم بتونم بعدا مطالب جالبتری درباره ایشون در اختیارتون بذارم! 

عرفان نظرآهاری

عرفان نظرآهاری (زاده ۱۳۵۳ در تهران)، نویسنده و شاعر کودکان و نوجوانان، سال ۱۳۵۳ در تهران زاده شد. او کارشناس ادبیات انگلیسی است. مدرک دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی دریافت کرده و هم اکنون دانشجوی دوره دکترای تاریخ فلسفه‌است. 

نظرآهاری نگارش پنج عنوان کتاب پژوهشی در ادبیات فارسی با موضوع‌هایی همچون: عشق، قناعت، عدالت طلبی و ستم ستیزی ارزش زندگی و مرگ و هستی را در پیشینهٔ خود دارد و آثار متعددی در حوزه ادبیات کودک و نوجوان از او منتشر شده‌است، از جمله: راز مرواریدهای شهرزاد، در سینه‌ات نهنگی می‌تپد، پیامبری از کنار خانه ما رد شد، لیلی نام تمام دختران زمین است، جوانمرد نام دیگر تو، من هشتمین آن هفت نفرم، پرنده ماهی. او درسال ۲۰۰۱ برگزیده نخست کنگره شعر زنان شد و پشت کوچه‌های ابر اثر این نویسنده به عنوان برگزیده جشنواره کتاب کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان انتخاب شد. نظرآهاری هم اکنون به تدریس در دانشگاه‌ها و مراکز علمی و آموزشی مشغول است.





نوع مطلب : زنان زنده!، 
برچسب ها : عرفان نظرآهاری،
لینک های مرتبط : ویکی پدیا، نور و نار،
شنبه 15 اردیبهشت 1397 02:15 ق.ظ
Quality content is the secret to interest the people to go to see the website, that's what
this web site is providing.
شنبه 25 شهریور 1396 02:18 ق.ظ
Hi there, just became alert to your blog through Google, and found
that it's really informative. I'm going to watch out for brussels.

I'll be grateful if you continue this in future. Numerous people will be benefited from your writing.

Cheers!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 01:09 ب.ظ
Excellent blog post. I certainly appreciate this site.
Keep writing!
شنبه 23 اردیبهشت 1391 04:52 ب.ظ
اینم ازنوشته های خانومه عرفان نظرآهاری

زیر گنبد کبود
جز من و خدا
کسی نبود

روزگار روبه راه بود
هیچ چیز
نه سفید و نه سیاه بود
با وجود این
مثل اینکه چیزی اشتباه بود

زیر گنبد کبود
بازی خدا
نیمه کاره مانده بود
واژه ای نبود و هیچ کس
شعری از خدا نخوانده بود

تا که او مرا برای بازی خودش
انتخاب کرد
توی گوش من یواش گفت
تو دعای کوچک منی
بعد هم مرا مستجاب کرد

پرده ها کنار رفت
خود به خود
با شروع بازی خدا
عشق افتتاح شد

سالهاست
اسم بازی من و خدا
زندگی ست

هیچ چیز مثل بازی قشنگ ما
عجیب نیست
بازی ای که ساده است و سخت
مثل بازی بهار با درخت

با خدا طرف شدن
کار مشکلی ست
زندگی
بازی خدا و یک عروسک گلی ست..
عاطفه مرسی
بسیار زیبا بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




من یک پرنده ام...

مدیر وبلاگ : عاطفه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :